پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
یادداشت

روایت «فارن پالیسی» از بازی لبه پرتگاه میان ایران و آمریکا

روایت «فارن پالیسی» از بازی لبه پرتگاه میان ایران و آمریکا
پیام ویژه - اکو ایران /متن پیش رو در اکو ایران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست توافق‌نامه‌ ۲۰۱۵ که به عنوان برنامه‌ جامع اقدام مشترک شناخته می‌شود، از ...
  بزرگنمايي:

پیام ویژه - اکو ایران /متن پیش رو در اکو ایران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
توافق‌نامه‌ ۲۰۱۵ که به عنوان برنامه‌ جامع اقدام مشترک شناخته می‌شود، از یک همگرایی نادر پدید آمد؛ تمایل سیاسی در واشنگتن، انعطاف‌پذیری استراتژیک در تهران و یک محیط بین‌المللی مساعد برای سازش.
بازار
علی هاشم-فارن پالیسی| کمی بعد از غروب 21 فوریه سال 2022 بود که ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهوری روسیه، سخنرانی خود درباره اعلان جنگ علیه اوکراین را ایراد کرد. من در آن زمان در هتلی در وین بودم و همه نشانه‌ها حاکی از آن بود که ایران، آمریکا و باقی اعضای مذاکرات هسته‌ای تنها چند ساعت با اعلام دستیابی به توافق فاصله دارند. هم هماهنگ‌کنندگان اتحادیه اروپا و هم اعضای مذاکره‌کننده در هیئت ایرانی این حرف را به من زدند.
زمستان در راه است
سپس جنگ اوکراین رخ داد و توافق یادشده هیچ‌گاه عملی نشد. مشاوران نزدیک به هیئت ایرانی به سرعت نتیجه‌گیری کردند که جهان بعد از جنگ روسیه و اوکراین دیگر با گذشته شباهت نخواهد داشت. این ارزیابی به تهران نیز ارسال شد. یک عبارت به دفعات میان مقامات ایران می‌چرخید: «زمستان در راه است»؛ عبارتی که از سریال بازی تاج و تخت گرفته شده است. انتظار ایران واضح بود؛ اروپا با یک بحران جدی انرژی روبه‌رو خواهد شد، یکپارچگی غرب دچار شکستگی می‌شود و موقعیت چانه‌زنی تهران بهبود خواهد یافت.
ارزیابی تهران باعث شد دستیابی به توافقی که می‌توانست بخشی از تحریم‌ها را در زمان ریاست‌جمهوری جو بایدن لغو کند، از دست برود. اکنون به نظر می‌رسد این روند، کمتر به یک بخش مجزا و بیشتر به یک الگوی تکرارشونده شباهت دارد که در لحظه‌ای بسیار خطرناک‌تر نمایان شده است.
این یک دولت سنتی آمریکا نیست!
مقامات حاضر در مسیر دیپلماتیک فعلی، بر عدم تطابق رو به گسترش میان چگونگی درک تهران از مذاکرات و چگونگی انجام مذاکرات توسط واشنگتن تأکید کرده‌اند. یک دیپلمات منطقه‌ای حاضر در مذاکرات، وضعیت را یک «شکاف سرعت» فزاینده توصیف کرده است. این دیپلمات مدعی شده مداخله منطقه‌ای تنها دلیلی بوده که باعث شده است جنگ هفته‌ها قبل‌تر رخ ندهد. نگرانی او تنها یک عدم توافق میان طرف‌های مذاکره نبوده بلکه یک تفسیر نادرست اساسی از خود زمان است. او گفت: «این یک دولت سنتی آمریکا که بر اساس ریتم‌های سنتی آشنا عمل می‌کند، نیست. ترامپ به دنبال پیروزی‌های سریع و قابل مشاهده است. صبر، غریزه استراتژیک ترامپ به حساب نمی‌آید.»
پیام این دیپلمات صریح بود: اگر تهران معتقد است که می‌تواند مذاکرات را تا زمان انتخابات میان‌دوره‌ای ایالات متحده برای کسب اهرم به تعویق بیندازد، این یک اشتباه محاسباتی جدی خواهد بود. تحمل واشنگتن برای تأخیر ممکن است مدت‌ها قبل از هرگونه جدول زمانی دیپلماتیک که تهران آن را واقع‌بینانه می‌داند، به پایان برسد. هشدار این دیپلمات، لحظاتی قبل‌تر را تکرار می‌کند که انتظارات استراتژیک ایران با واقعیتِ در حال آشکار شدن، تلاقی می‌کرد.
تغییر اساسی واقعیات و یک رویارویی استراتژیک جدید
در آستانه جنگ اسرائیل علیه ایران در ژوئن گذشته، مقامات ایرانی بر اساس سیگنال‌های دیپلماتیک ارزیابی کردند که اسرائیل قبل از پایان دور ششم مذاکرات در مسقط حمله نخواهد کرد. برنامه‌ریزان نظامی معتقد بودند که هرگونه حمله‌ای به جای خود تهران، صرفا بر تأسیسات هسته‌ای متمرکز خواهد بود. در عوض، پایتخت ایران قبل از طلوع آفتاب با حملات هوایی هماهنگ و عملیات پهپادی داخلی مواجه شد. این جنگ ۱۲ روز طول کشید و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات متحده در اواخر آن، حملات مستقیم ایالات متحده به تأسیسات هسته‌ای ایران را مجاز دانست.
شاید قابل توجه‌ترین افشاگری پس از آن رخ داد، ‌یعنی زمانی که مقامات ایرانی گفتند اورانیوم غنی‌شده در سطح ۶۰ درصد، از قبل از سایت‌های هسته‌ای خارج نشده است. تهران ورود ایالات متحده به جنگ را پیش‌بینی نکرده بود؛ اما با این وجود، واشنگتن وارد شد. وقتی درگیری پایان یافت، مقامات ایرانی فرض کردند که مذاکرات می‌تواند تحت شرایط آشنا از سر گرفته شوند، اما واقعیت اساسا تغییر کرده بود. جنگ رخ داده بود، زیرساخت‌های کلیدی از کار افتاده بودند و غنی‌سازی عملا به صفر رسیده بود. اهرم چانه‌زنی ایران، چه هسته‌ای و چه منطقه‌ای، به طور قابل توجهی تحت تأثیر قرار گرفته بود.
با این حال، تهران همچنان طوری رفتار می‌کرد که گویی چارچوب مذاکرات قبلی، دست‌نخورده باقی مانده است. یک مقام سابق ایرانی اندکی پس از جنگ در گفت‌وگویی توضیح صریحی ارائه داد. او گفت: «تشکیلات اینجا به مدل ۲۰۱۵ چسبیده است. اما نحوه‌ چینش در سال ۲۰۱۵ بی‌سابقه بود و دیگر تکرار نمی‌شود.»
توافق‌نامه‌ ۲۰۱۵ که به عنوان برنامه‌ جامع اقدام مشترک شناخته می‌شود، از یک همگرایی نادر پدید آمد؛ تمایل سیاسی در واشنگتن، انعطاف‌پذیری استراتژیک در تهران و یک محیط بین‌المللی مساعد برای سازش. هیچ‌کدام از این شرایط امروز وجود ندارد. اکنون، با اصرار واشنگتن بر اینکه موشک‌های بالستیک و فعالیت‌های منطقه‌ای در کنار محدودیت‌های هسته‌ای مورد توجه قرار گیرند، ابزار قدیمی مذاکره تا حد زیادی منسوخ شده است. از این منظر، تهران در تلاش است تا با استفاده از فرضیاتی که در دوران متفاوتی شکل گرفته‌اند، به یک رویارویی استراتژیک جدید بپردازد.
اهرم فشار برای مذاکرات؟
این به توضیح این موضوع کمک می‌کند که چرا تصمیم‌گیرندگان ایرانی همچنان افزایش استقرار نظامی ایالات متحده، از جمله ورود دومین ناو هواپیمابر را در درجه اول به عنوان فشاری طراحی‌شده برای وادار کردن به مذاکره به جای آمادگی برای تشدید تنش تفسیر می‌کنند. باور غالب همچنان این است که واشنگتن در نهایت به دنبال توافق هسته‌ای است و می‌خواهد از یک جنگ منطقه‌ای طولانی‌مدت جلوگیری کند.
مشکل، عدم آمادگی برای درگیری نیست. ایران در حال نمایش قابلیت‌های خود است و طبق گزارش‌ رسانه‌های غربی، به تجدید زرادخانه خود می‌پردازد. مشکل، اعتماد ایران به یک پایان دیپلماتیک آشنا است. از نظر ژئوپلیتیکی، محیط اطراف ایران تغییر کرده است. سوریه پس از فروپاشی دولت بشار اسد، کاملا از معادله استراتژیک ایران خارج شده است. حزب‌الله و حماس در طول جنگ 2023-2024 با اسرائیل، بخش زیادی از ظرفیت دفاعی خود را از دست دادند. عراق در حال تنظیم مجدد و فاصله گرفتن از رویارویی منطقه‌ای است.
به طور خلاصه، خاورمیانه‌ای که دکترین بازدارندگی ایران را قبل از جنگ اسرائیل و حماس شکل می‌داد، دیگر وجود ندارد. با این حال، ایران همچنان به گونه‌ای مذاکره می‌کند که گویی وجود دارد. حتی پس از دیدارهای بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل با ترامپ در واشنگتن، مذاکرات به رهبری علی لاریجانی، دبیر شورای امنیت ملی ایران در مسقط و دوحه، عمدتا به پرونده هسته‌ای محدود ماند. به نظر می‌رسد مقامات ایرانی متقاعد نشده‌اند که ترامپ مایل به ادامه درگیری‌ای است که می‌تواند منطقه را از طریق تبادل طولانی‌مدت موشک‌ها فلج کند.
قمار کلاسیک
این یک قمار کلاسیک است و هم برای ایالات متحده و هم برای ایران صدق می‌کند، با این فرض که افزایش تنش فقط راهی برای رسیدن به خواسته‌هایشان است، نه طرحی برای به آتش کشیدن کل خانه. اما خطر واقعی بازی مربوط به کاری که آن‌ها قصد انجام آن را داشتند، نیست؛ بلکه مربوط به این است که آیا آن‌ها برای تغییر مسیر بیش از حد صبر می‌کنند یا خیر. گاهی اوقات، زمان قبل از اینکه «اهرم» فرصتی برای کار کردن داشته باشد، تمام می‌شود.
در داخل ایران، جنگ از طریق یک توالی غیرمعمول و آشکار مورد بحث قرار می‌گیرد: ابتدا نرخ ارز، سپس ژئوپلیتیک. یک بخش همچنان از نظر ایدئولوژیک متعهد است و مخالفت را از دریچه رویارویی خارجی می‌بیند و مبارزه داخلی را به عنوان بخشی از یک مأموریت دفاع مقدس مرتبط با دکترین مذهبی تفسیر می‌کند. دیگری بیش از هر چیز به دنبال ثبات است و از حکومت انتقاد می‌کند، در حالی‌که از چندپارگی ملی، بیشتر از تداوم اقتدارگرایی می‌ترسد.
بخش کوچک‌تر اما به طور فزاینده‌ای قابل شنیدن، به ویژه در میان جوانان ایرانی، خود جنگ را به عنوان یک گسست بالقوه می‌بینند که می‌تواند به آنچه که آن را زوال ملی آهسته توصیف می‌کند، پایان دهد. واشنگتن همچنان به تشدید فشار ادامه می‌دهد، در حالی‌که تهران همچنان معتقد است که مذاکرات در نهایت بحران را حل خواهد کرد. با این حال، خواسته‌های ایالات متحده اکنون یک ستون اصلی دکترین دفاعی ایران را به چالش می‌کشد: برنامه موشک‌های بالستیک. پذیرش چنین شرایطی می‌تواند ایران را از نظر استراتژیک در معرض خطر قرار دهد. رد آن‌ها خطر رویارویی را به همراه دارد.
وقایع ژوئن ۲۰۲۵ آنچه را که زمانی غیرقابل تصور به نظر می‌رسید، به یک گشایش استراتژیک قابل قبول برای واشنگتن و متحدانش تبدیل کرد. فشار پایدار ممکن است بیشتر به دنبال تغییر مسیر تهران از طریق خستگی و فشار داخلی باشد. اینکه آیا چنین استراتژی می‌تواند موفق شود، همچنان نامشخص است. سیستم سیاسی چندلایه ایران دقیقا برای مقاومت در برابر تغییر ناگهانی طراحی شده است. فعلا تهران متقاعد است که میز مذاکره راه حلی را پیش‌روی آن‌ها خواهد گذاشت. شاید هم همین‌طور باشد. اما خطر اصلی در فرضیه مشترکی نهفته است که راهنمای هر دو پایتخت شده است: اینکه طرف مقابل زودتر پلک خواهد زد (عقب‌نشینی خواهد کرد). در بازی لبه پرتگاه، جنگ‌ها به ندرت به این دلیل آغاز می‌شوند که طرفین خواهان آن هستند، بلکه بیشتر به این دلیل رخ می‌دهند که هر طرف تصور می‌کند طرف دیگر را بیش از حد خوب می‌شناسد.»


نظرات شما