پنجشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۵
سیاسی

فارن افرز: با پذیرش توافقی شایسته ایرانِ پیروز؛ ترامپ باید بهای جنگی شکست خورده را بدهد

فارن افرز: با پذیرش توافقی شایسته ایرانِ پیروز؛ ترامپ باید بهای جنگی شکست خورده را بدهد
پیام ویژه - ایسنا / امتیاز دادن، بهای یک جنگ شکست‌خورده است که واشنگتن را در موقعیت دشواری قرار داده است. برای رسیدن به توافق، ترامپ ابتدا باید خواسته‌های خود را با واقعیت ...
  بزرگنمايي:

پیام ویژه - ایسنا / امتیاز دادن، بهای یک جنگ شکست‌خورده است که واشنگتن را در موقعیت دشواری قرار داده است. برای رسیدن به توافق، ترامپ ابتدا باید خواسته‌های خود را با واقعیت استراتژیک که اکنون به نفع ایران است، مطابقت دهد.
فارن افرز در نوشتاری به قلم جنیفر کاوانا و رزماری کلانیک آورده است: سه ماه پس از حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران واشنگتن همچنان در برزخ استراتژیک گیر افتاده است و هیچ راه حل روشنی برای این درگیری دیده نمی‌شود. محاصره‌های متقابل آمریکا و ایران، تنگه هرمز را تقریباً به روی تمام ترافیک دریایی بسته و حدود ۱۴ میلیون بشکه در روز نفت خلیج فارس را از بازارهای جهانی حذف کرده است. با وجود هفته‌ها حملات هوایی، جمهوری اسلامی همچنان پابرجا و مقاوم است. تبادلات دیپلماتیک با میانجیگری پاکستان ادامه دارد و مقامات آمریکایی و ایرانی اعلام کرده‌اند که توافقی در حال انجام است. اما مواضع مذاکره‌کنندگان آمریکا و ایران همچنان از هم فاصله زیادی دارد، به ویژه به این دلیل که واشنگتن در بحبوحه مذاکرات صلح همچنان به ایران حمله می‌کند و تهدید به انتقام از سوی تهران را به دنبال داشته است.
به همان اندازه که ترامپ به توافقی برای پایان دادن به بن‌بست نیاز دارد با تصمیماتش روند چانه‌زنی را خراب می‌کند. برای رسیدن به توافق، ترامپ ابتدا باید خواسته‌های خود را با واقعیت استراتژیک که اکنون به نفع ایران است، مطابقت دهد. این به معنای کنار گذاشتن مواضع حداکثری در مورد برنامه هسته‌ای ایران و کنار گذاشتن هرگونه امیدی برای اعمال محدودیت بر قابلیت‌های موشکی ایران یا حمایت از نیروهای نیابتی برای همیشه است.
برای پایبندی به توافق، ترامپ همچنین باید با مشکلی که توسط آمریکا در ۱۸ ماه گذشته ایجاد شده است، دست و پنجه نرم کند: فقدان تضمین‌های معتبر. سوق دادن ایران به سمت توافق به چیزی بیش از تهدیدهای نظامی نیاز دارد. همچنین مستلزم متقاعد کردن ایران است که با همکاری با خواسته‌های آمریکا و کنار گذاشتن برنامه هسته‌ای خود، تهران می‌تواند از تجاوزهای آینده آمریکا و اسرائیل جلوگیری کند. ترامپ با حمله به ایران در طول مذاکرات و پرداختن به لفاظی‌های حداکثری آنلاین، مانند تهدید برای محو «کل تمدن»، ارائه انواع تعهداتی را که تهران قبل از موافقت با حتی نسخه حداقلی از خواسته‌های ایالات متحده به آن نیاز دارد، برای واشنگتن به طور فزاینده‌ای دشوار کرده است.
هنوز یک مسیر باریک برای رسیدن به یک توافق وجود دارد، اما مستلزم امتیازاتی از سوی آمریکا، هم در مورد تنگه هرمز و هم در مورد پرونده هسته‌ای، خواهد بود. تضمین‌های لازم و معتبر می‌توانند به اشکال مختلفی ارائه شوند، از جمله یک فرآیند مرحله‌ای که وضعیت تنگه هرمز را از مذاکرات هسته‌ای جدا می‌کند و به ایران در ازای پیشرفت در هر یک از این دو موضوع یا استفاده از ضامن‌های شخص ثالث مانند آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) پاداش می‌دهد.
این نوع توافق ممکن است برای ترامپ ناخوشایند باشد، اما در این مرحله واشنگتن فقط با گزینه‌های بد روبرو است. یک بن‌بست نامحدود بر سر تنگه تنها موقعیت چانه‌زنی واشنگتن را تضعیف می‌کند، زیرا پیامدهای تأخیری حذف نفت خلیج فارس از بازارهای جهانی پیچیده و بدتر می‌شود. تشدید نظامی بیشتر از طریق حملات اضافی نیز بعید است که ایران را به تسلیم وادار کند. در عوض، ایران احتمالاً با هدف قرار دادن زیرساخت‌های نفتی خلیج فارس تلافی خواهد کرد. و پس از تحریک چنین تشدید تنشی، ترامپ همچنان به یک توافق نیاز خواهد داشت و همان مشکل تضمین معتبر را دوباره به اولویت تبدیل خواهد کرد. ترامپ می‌تواند به سادگی کنار بکشد، به حملات پایان دهد و منطقه را رها کند تا خود به تنهایی عواقب باقی مانده را حل کند. اما این گزینه احتمالاً از نظر سیاسی کمترین گزینه ممکن برای رئیس جمهوری است که جلوگیری از ایران هسته‌ای را بخشی از شعار خود قرار داده است.
رسیدن به یک توافق محدود و پایدار در حال حاضر که آمریکا را از باتلاق فعلی خارج می‌کند و از دورهای آینده درگیری بین ایالات متحده، اسرائیل و ایران جلوگیری می‌کند، کمترین نتیجه بد ترامپ است، حتی اگر مستلزم امتیازات ناخوشایند از سوی واشنگتن باشد. متأسفانه، این امتیازات بهای یک جنگ شکست خورده است که آمریکا را در وضعیت بدتری نسبت به زمان شروع آن قرار داده است.
شرایط در حال تغییر
هنگامی که ترامپ عملیات خشم حماسی را در ۲۸ فوریه، در بحبوحه مذاکرات جاری با ایران آغاز کرد، دولت او در این خیال واهی بود که می‌تواند تهران را به توافقی بهتر از آنچه حاضر به پذیرش آن در میز مذاکره بود، مجبور کند. اگرچه اهداف این عملیات از آن زمان تقریباً هر روز تغییر کرده است، اما آرزوی اصلی ترامپ تقریباً ثابت مانده است: یک توافق هسته‌ای متفاوت از توافق‌های قبلی بخصوص برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)، توافق هسته‌ای دولت اوباما با ایران. ترامپ اکنون با یک نگرانی با اولویت بالاتر روبرو است - بازگشایی تنگه هرمز، که ایران از زمان شروع جنگ عملاً آن را بسته نگه داشته است. در مسیر فعلی خود، واشنگتن در موقعیتی نیست که به توافقی دست یابد که هیچ یک از این اهداف را برآورده کند.
امتیازات هسته‌ای که ترامپ انتظار داشت با حمله اولیه به ایران به دست آورد، به هیچ وجه در افق دیده نمی‌شود، به این دلیل ساده که موقعیت چانه‌زنی ایالات متحده اکنون بدتر از قبل از جنگ است. ایران ثابت کرد که از آنچه رئیس جمهور انتظار داشت، مقاوم‌تر است و امیدها برای پیروزی سریع مانند پیروزی که با حمله به مادورو در ونزوئلا به دست آورد، نقش بر آب شد. علاوه بر این، جنگ نشان داده است که قابلیت‌های موشکی و پهپادی ایران به آن قدرت نفوذ زیادی می‌دهد تا مانع از ترانزیت منابع حیاتی انرژی جهانی شود و خسارات دردناکی به تأسیسات نظامی آمریکا و کشورهای همسایه وارد کند.
موضع اعلام شده دولت ترامپ این است که هرگونه توافقی باید ایران را به توقف غنی‌سازی هسته‌ای متعهد کند، ذخایر باقی‌مانده اورانیوم غنی‌شده با خلوص بالا را (احتمالاً به ایالات متحده یا آژانس بین‌المللی انرژی اتمی) تحویل دهد و تنگه هرمز را بدون عوارض یا هزینه بازگشایی کند. در عوض، آمریکا محاصره بنادر ایران را لغو خواهد کرد. کاهش تحریم‌ها و آزاد شدن دارایی‌های مسدود شده ایران تنها زمانی اتفاق می‌افتد که ایران به تعهدات هسته‌ای خود عمل کند و تأسیسات هسته‌ای خود را از رده خارج کند.
امتیاز دادن، بهای یک جنگ شکست‌خورده است که ایالات متحده را در موقعیت بدتری قرار داده است.
برای ایران، این شرایط غیرقابل قبول است. اول از همه، خواسته‌های واشنگتن با موازنه قدرت که از زمان شروع جنگ به طور قاطع به نفع ایران تغییر کرده است، سازگار نیست. آمریکا ایران را شکست نداده است، و بنابراین نمی‌تواند شرایط یک پیروز را دیکته کند یا انتظار تسلیم کامل ایران را داشته باشد. ایران به طور موجه خواهان توافق نهایی است که منعکس کننده موقعیت چانه‌زنی قوی‌تر آن باشد - یعنی اینکه اکنون نه یک، بلکه دو منبع اهرم فشار، در برنامه هسته‌ای خود و کنترل تنگه هرمز، دارد. اگر مذاکره‌کنندگان ایالات متحده نتوانستند به اهداف حداکثری خود در ژنو قبل از جنگ، زمانی که ایران در موقعیت به ظاهر ضعیف‌تری قرار داشت، دست یابند، جای تعجب نیست که همان شرایط امروز غیرقابل اجرا هستند.
انتظارات غیرواقع‌بینانه ایالات متحده تنها مشکل نیست. رهبری ایران همچنین نمی‌تواند خواسته‌های ایالات متحده را بپذیرد، زیرا این خواسته‌ها تنها با تهدیدهای قهری همراه هستند و کاملاً فاقد تضمین‌های معتبر لازم برای اطمینان دادن به تهران مبنی بر اینکه ایالات متحده با حسن نیت مذاکره می‌کند و به تعهدات خود در هر معامله‌ای پایبند خواهد بود، می‌باشند. پس از آنکه دولت ترامپ بارها همتایان ایرانی خود را گمراه کرد و چندین دور مذاکرات را با حملات نظامی مختل کرد، سخنان ترامپ برای رهبران جدید ایران ارزش چندانی ندارد. تهران اطمینان ندارد که پس از بازگشایی تنگه هرمز و تحویل ذخایر هسته‌ای خود، آمریکا از تعهدات خود عدول نکند یا بدتر از آن، تهدید به تجاوز مجدد کند، مگر اینکه ایران شروط اضافی را رعایت کند.
برای دستیابی به توافق، ترامپ باید بی‌اعتمادی ناشی از اقدامات آمریکاه را ترمیم کند یا حداقل آن را توجیه کند. این امر مستلزم امتیازات پرهزینه‌ای از سوی ایالات متحده است که با هدف متقاعد کردن ایران مبنی بر اینکه توافق با ایالات متحده، تهران را امن‌تر از قبل از جنگ خواهد کرد، نه کمتر، انجام می‌شود. این امتیازات می‌تواند شامل پیش‌پرداخت مزایای ارائه شده به ایران با لغو فوری محاصره ایالات متحده یا آزادسازی دارایی‌های مسدود شده ایران در بانک‌های خارجی در ازای بازگشایی تنگه هرمز توسط تهران باشد. ایالات متحده همچنین ممکن است در صورت موافقت تهران با تسلیم اورانیوم غنی‌شده با غنای بالا، پیشنهاد کاهش محدود تحریم‌ها را از قبل در نظر بگیرد.
گزینه‌های نه خوب، خیلی بد
هر توافقی که شامل امتیازات واشنگتن باشد، مطمئناً با واکنش شدید سرسخت‌ترین طرفداران جنگ در واشنگتن مواجه خواهد شد، که همچنان خواستار شرایط غیرواقعی و افراطی هستند. با این حال، چنین توافقی قطعاً دور از دسترس است و اگر ترامپ به دستور تندروهایش مصالحه را رد کند، باید با گزینه‌های باقی‌مانده خود دست و پنجه نرم کند، که هر کدام با خطراتی از فاجعه اقتصادی گرفته تا آسیب‌های اعتباری و سیاسی همراه هستند.
یک گزینه بد، تمدید محاصره به این امید است که در نهایت ایران ضعیف را مجبور به پذیرش امتیازات شدیدتر کند. اما چنین اقدامی بعید است که موفقیت‌آمیز باشد و حتی ممکن است به مرور زمان، اهرم آمریکا را تضعیف کند. شش هفته محاصره، سختی‌های اقتصادی را بر ایران تحمیل کرده است، اما نتوانسته است موقعیت چانه‌زنی تهران را به طور قابل توجهی تغییر دهد. با وجود کاهش درآمدهای نفتی، ایران به آن نوع فروپاشی اقتصادی که ترامپ پیش‌بینی می‌کرد یا به تسلیم شدن نیاز داشت، نزدیک نمی‌شود، به خصوص با توجه به اینکه تهران این درگیری را یک درگیری حیاتی می‌داند. اگرچه ایران می‌تواند از ادامه بن‌بست فعلی جان سالم به در ببرد، اما هزینه‌های یک بن‌بست نامحدود بر سر تنگه هرمز برای ایالات متحده و اقتصاد جهانی ممکن است به زودی به شدت افزایش یابد.
طبق گزارش آژانس بین‌المللی انرژی، موجودی نفت جهانی که تاکنون در برابر افزایش شدید قیمت‌ها مقاومت کرده است، با سرعت بی‌سابقه‌ای در حال کاهش است و بازارهای جهانی در مجموع بیش از یک میلیارد بشکه از تولید نفت خلیج فارس را از دست داده‌اند. کارشناسان صنعت هشدار می‌دهند که اگر تنگه هرمز پس از ژوئن بسته بماند، موجودی نفت جهانی به سطوحی چنان بحرانی کاهش می‌یابد که بازارها به سرعت قیمت‌ها را برای حفظ سیستم انرژی افزایش می‌دهند و اقتصاد جهانی را فلج می‌کنند. اگر اقتصاد ایالات متحده تا تابستان به طور مشهودتری بی‌ثبات شود، اعتبار ترامپ برای حفظ بن‌بست، همراه با قدرت مذاکره ایالات متحده، به سرعت کاهش خواهد یافت.
ایران ثابت کرد که از آنچه ترامپ انتظار داشت، مقاوم‌تر است. تشدید نظامی گزینه نامطلوب دیگری را ارائه می‌دهد. ترامپ ممکن است امیدوار باشد که حملات هوایی با هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی ایران یا مجموعه‌ای از حملات نیروهای ویژه، تهران را به زانو درآورد، اما بعید است که این حملات نیز به نتیجه مورد نظر منجر شوند. به عنوان مثال، حملات به شبکه برق یا تأسیسات نفتی ایران تقریباً قطعی است که منجر به حملات تلافی‌جویانه ایران به همسایگانش می‌شود و در نتیجه آسیب بلندمدت به تولید نفت منطقه، افزایش پایدار قیمت نفت و آسیب بیشتر به جایگاه سیاسی داخلی ترامپ را به دنبال خواهد داشت. در همین حال، عملیات زمینی در داخل ایران می‌تواند منجر به تلفات بالای نیروهای آمریکایی شود و با توجه به دشواری عملیات مؤثر در داخل ایران که هنوز از نظر نظامی توانمند است، مستعد شکست است.
در نهایت، نگرانی از ذخایر نظامی به شدت تهی شده ایالات متحده وجود دارد. یک کمپین نظامی جدید تنها سوالات مربوط به آمادگی ایالات متحده برای عملیات نظامی آینده، از جمله در غرب اقیانوس آرام، که ظاهراً هنوز اولویت پنتاگون است را تشدید می‌کند. این واقعیت که ترامپ تاکنون تا حد زیادی از از سرگیری کامل جنگ اجتناب کرده است، نشان می‌دهد که او و مشاورانش، همراه با رهبران کشورهای خلیج فارس، ریسک بالا و بازده مورد انتظار پایین را درک می‌کنند.
سومین گزینه بد برای ترامپ این است که به سادگی جلوی ضررهای خود را بگیرد و از میدان خارج شود، پیروزی را اعلام کند و به محاصره ایالات متحده پایان دهد. اگرچه این امر مسائل تنگه هرمز و قابلیت‌های هسته‌ای ایران را حل نشده باقی می‌گذارد، اما از دیدگاه منافع ایالات متحده قابل قبول خواهد بود. حملات ایالات متحده، به ادعای ترامپ، برنامه هسته‌ای ایران را احتمالاً سال‌ها به عقب انداخته است. در عین حال، با پایان محاصره ایالات متحده، ایران با فشار بین‌المللی قابل توجهی برای بازگشایی تنگه هرمز، احتمالاً با نوعی سیستم عوارض، روبرو خواهد شد. اگرچه منبع درآمد جدید برای ایران بهینه نخواهد بود، اما هزینه‌های گزارش شده‌ای که ایران برای عبور از تنگه دریافت کرده است، ناچیز است و کسب درآمد از عبور ایمن، ایران را برای باز نگه داشتن تنگه هرمز ترغیب می‌کند.
با این حال، کنار کشیدن از توافق می‌تواند از نظر سیاسی برای ترامپ دشوار باشد، زیرا به عنوان یک عقب‌نشینی مؤثر و نشانه‌ای از ضعف و بی‌مسئولیتی ایالات متحده تلقی می‌شود. بنابراین، ترامپ علاقه کمی به این گزینه نشان داده است، حتی با اینکه بی‌صبری او برای نوعی راه خروج به طور فزاینده‌ای آشکار است.
بله گفتن
در مقایسه با گزینه‌های ضعیف، یک توافق محدود که برخی امتیازات واقعی از سوی آمریکا را در ازای مصالحه‌های به همان اندازه مهم برای ایران ارائه می‌دهد، بسیار قابل دفاع‌تر است. یک راه خروج عملی چندین ویژگی خواهد داشت: شرایط آن باید به ایران اجازه دهد تا حدی از بازدارندگی را که در طول جنگ به دست آورده است، حفظ کند. این توافق باید به گونه‌ای ساختار یابد که مزایای امنیتی، اقتصادی و دیپلماتیک بهتر از وضع موجود برای ایران تضمین شود. و باید از ایران در برابر تلاش‌های ایالات متحده یا اسرائیل در صورت عدول از توافق یا هرگونه تغییر در آن محافظت کند.
برای رسیدن به این نوع توافق، دولت ترامپ باید خواسته‌های خود از ایران را با امتیازات خود هماهنگ کند. به عنوان مثال، اگر واشنگتن از تهران بخواهد که متعهد به بازگشایی تنگه هرمز و عدم دریافت عوارض شود، باید فداکاری‌های مشابهی مانند لغو سریع محاصره و دسترسی ایران به دارایی‌های مسدود شده را از قبل انجام دهد. امتیازات ایران در مورد برنامه هسته‌ای‌اش باید با پاداش‌های اضافی ایالات متحده همراه باشد. به عنوان مثال، اگر ایران تعلیق طولانی مدت غنی‌سازی هسته‌ای را بپذیرد، باید لغو تحریم‌های مرحله‌ای اما فوری را دریافت کند.
برای اطمینان از ایمنی ایران در برابر حملات آینده در صورت پایبندی به توافق، واشنگتن همچنین باید در مورد قابلیت‌های موشکی و اورانیوم غنی‌شده با خلوص بالا، امتیازهایی بدهد. به دو دلیل باید به ایران اجازه داده شود که زرادخانه و زیرساخت‌های موشکی متعارف خود را بدون محدودیت حفظ کند. محروم کردن اجباری ایران از موشک‌هایش به سادگی واقع‌بینانه نیست؛ طبق گزارش اطلاعات آمریکا، حدود ۷۰ درصد از ذخایر و پرتابگرهای موشکی ایران از جنگ جان سالم به در برده‌اند و ایران می‌تواند به سرعت خود را بازسازی کند. دست نخورده باقی گذاشتن قابلیت‌های اصلی تلافی‌جویانه ایران، همچنین سیگنالی قوی مبنی بر عدم قصد حمله مجدد به ایران ارسال می‌کند. موشک‌ها به ایران این قابلیت را می‌دهند که نقض هرگونه توافقی را مجازات کند، همانطور که ایران اهرم فشار - و به دلیل موقعیت جغرافیایی، دائمی - خود بر تنگه هرمز را نشان داده است.
واشنگتن ممکن است دوست نداشته باشد ایران را با این قابلیت‌ها رها کند، اما انتخاب کمی دارد و آنها بازدارنده‌های ضروری در برابر حمله ایالات متحده هستند که ایران احتمالاً قبل از اینکه مایل به کنار گذاشتن اجزای اصلی برنامه هسته‌ای خود باشد، به آنها نیاز خواهد داشت.
ایالات متحده ایران را شکست نداده است و بنابراین نمی‌تواند شرایط یک طرف پیروز را دیکته کند.
مسئله اورانیوم غنی‌شده با غنای بالا ایران پیچیده‌تر است، اما یک راه میانه برای تضمین‌های معتبر وجود دارد. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به جای صادرات ذخایر ایران به ایالات متحده، ممکن است مواد غنی‌شده را در اختیار بگیرد، مقداری از آن را در محل رقیق کند و بقیه را در خارج از ایران نگه دارد. وعده‌ای مبنی بر اینکه ایران در صورت مواجهه با تجاوز ایالات متحده یا اسرائیل در آینده حق دسترسی به این مواد را خواهد داشت، می‌تواند به عنوان یک تضمین امنیتی بیشتر عمل کند.
ترامپ همچنین باید به طور موثق به تهران اطمینان دهد که می‌تواند اسرائیل را از حمله به ایران در آینده بازدارد. این کار با توجه به نقش حیاتی که به نظر می‌رسد بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، در تشویق ترامپ به حمله به ایران ایفا کرده است، دشوار است. نیروهای نظامی اسرائیل برای دفاع موشکی و سایر سیستم‌های حیاتی به شدت به ایالات متحده متکی هستند، به این معنی که اسرائیل بدون حمایت ایالات متحده قدرت نظامی برای جنگ با ایران را ندارد. برای رفع تردیدهای ایران در مورد تمایل ایالات متحده برای مهار اسرائیل، واشنگتن ممکن است موافقت کند که فروش نظامی را محدود کند و در صورت اقدام تهاجمی اسرائیل در آینده علیه ایران، از حمایت نظامی به آن خودداری کند. همچنین می‌تواند شامل بندی باشد که به ایران اجازه می‌دهد در صورت حمله ایالات متحده یا اسرائیل به خاک خود، در تنگه عوارض دریافت کند. از سوی دیگر، اگر ایران از تعهدات خود عقب‌نشینی کند، عواقبی از جمله از دست دادن مزایای مالی و دیپلماتیک و همچنین محافظت در برابر حملات آینده را متحمل خواهد شد.
این نوع توافق برای بسیاری از مقامات آمریکایی که عادت دارند فقط توافق‌های مطلوب را با محدودیت‌های اندک بر اقدامات ایالات متحده بپذیرند، ناخوشایند خواهد بود. اما پس از شروع یک جنگ انتخابی نسنجیده بدون استراتژی خروج، این کم‌ضررترین - و تنها گزینه عملی - ترامپ برای متوقف کردن درد ناشی از زخمی است که در دوره دوم ریاست جمهوری او به یک زخم چرکین تبدیل شده است. توافقی که تنگه هرمز را بازگشایی کند و در ازای تضمین امنیت و بهبود اقتصادی، برخی امتیازات هسته‌ای ایران را به دست آورد، برای ایالات متحده هزینه خواهد داشت. اما اگر با موفقیت انجام شود، چنین توافقی می‌تواند پایه و اساس خاورمیانه‌ای باثبات‌تر را با دخالت کمتر ایالات متحده در درازمدت بنا کند.
بازار


نظرات شما