شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
بین الملل

کویت در دوراهی تاریخ؛ امنیت با آمریکا یا همگرایی اسلامی؟

کویت در دوراهی تاریخ؛ امنیت با آمریکا یا همگرایی اسلامی؟
پیام ویژه - ایرنا / «کویت باید تصمیم تاریخی بزرگی بگیرد؛ یا در کنار آرمان‌های اسلامی و دیگر کشورهای مسلمان قرار بگیرد و طرحی نو در اندازد که متضمن محدود کردن نفوذ رژیم ...
  بزرگنمايي:

پیام ویژه - ایرنا / «کویت باید تصمیم تاریخی بزرگی بگیرد؛ یا در کنار آرمان‌های اسلامی و دیگر کشورهای مسلمان قرار بگیرد و طرحی نو در اندازد که متضمن محدود کردن نفوذ رژیم اسراییل باشد یا در زمین اسراییل بازی کند که به گواه تاریخ، عاقبت خوشی نخواهد داشت.»
آنچه بر روی نقشه جغرافیایی، به «سکسکه وینستون» معروف شده است، به شکستگی در مرز شرقی کشور اردن (مرز غربی عربستان سعودی) اشاره دارد که به این مرز شکلی زیگزاگ‌مانند می‌دهد. گفته می‌شود در سال ۱۹۲۱ وینستون چرچیل، که در آن زمان وزیر مستعمرات امپراطوری بریتانیا بود، پس از زیاده روی در مصرف الکل، این مرز را کشید. از چرچیل نقل شده که مرز بین اردن و عربستان سعودی را «با یک حرکت قلم، در یک عصر یک‌شنبه در قاهره» کشیده است.
اگر چه برخی مورخین در صحت این ماجرا تردید کرده‌اند، اما چه درست و چه غلط، ماجرای «سکسکه وینستون» به حقیقتی تاریخی در باب ساختگی بودن کشورها در غرب آسیا و شمال آفریقا اشاره دارد. آنچه شهید لاریجانی از دیدارش با هنری کیسینجر نقل می‌کند و این روزها هم بسیار منتشر شده است، اشاره به همین ساختگی بودن کشورها، بعد از جنگ‌های اول و دوم جهانی از زبان کیسینجر دارد.
بازار
کویت در همسایگی جنوب غربی ما، یکی از این همین کشورهاست. کشوری با جمعیتی که به پنج میلیون نفر نمی‌رسد و تنها کمتر از یک سوم این جمعیت کویتی هستند. از منظر ژئوپلیتیک، هیچ دلیل منطقی وجود نداشته است که کویت و عراق را از هم تفکیک کنند، الا دلایل استعماری! همان دلایلی که موجب گردید تا کشمیر محل مناقشه بین هند و پاکستان شود، ساحل جنوبی خلیج فارس را بین چند کشور نوظهور تکه تکه کنند و ...
بین همه خرابکاری‌های روی نقشه، بدترین دستپخت استعمار در غرب آسیا، همانا تشکیل رژیم اسراییل بود؛ رژیمی که مرزهای خود را هرگز تعریف نمی‌کند تا بتواند هر موقع که شرایط مهیا شد به غزه و کرانه باختری، بلندی‌های جولان و ورای آن و جنوب لبنان تجاوز کند. در نقشه نهایی صهیونیسم جهانی، مرزها فقط وقتی تثبیت می‌شوند که از نیل تا فرات محقق شده باشند. چنین میل وافری به توسعه طلبی ارضی در کنار نژاد پرستی صهیونیستی، موجب شده که بیش از هفت دهه، منطقه روی آرامش نبیند و حالا می‌توان فهم کرد که چرا انگستان و آژانس یهود، اصرار داشت به هر نحو ممکن اسراییل در این منطقه تاسیس شود.
ماجرای کویت و آنچه در جنگ اخیر ایران با رژیم اسراییل و آمریکا رخ داد را هم باید در قالب همین نقشه‌های استعماری تفسیر کرد؛ به وجود آوردن کشورهای کوچک از یک طرف و خرد کردن کشورهای بزرگ به قطعات کوچک تر از دیگر سو، بخشی از نقشه شوم رژیم اسراییل برای تسلط بر منطقه بوده است. از نظر رژیم اسراییل کویت، امارات و بحرین، کشورهای مناسبی برای اعمال سلطه هستند چرا که جمعیت آنها ناچیزتر از آن است که بتوانند دردسری ایجاد کنند و مساحت کم، آنها را از داشتن عمق استراتژیک محروم کرده است. در بحرین البته وجود اکثریت شیعه، وجوهی از همدلی با مقاومت اسلامی را سبب شده است که به شدت از جانب هیات حاکمه سرکوب می‌شود و نمونه های اخیر آن را شاهد بودیم.
حضور نیروهای نظامی آمریکا در کویت، این کشور را به یکی از پایگاه های نظامی مهم ایالات متحده در منطقه بدل کرده است که مشتمل بر این پایگاه‌هاست: پایگاه هوایی علی السالم، کمپ عریفجان، پایگاه هوایی احمد الجابر و پایگاه هوایی پادشاهی کویت.
به علت نزدیکی کویت با مرزهای ایران، پایگاه‌های نظامی آمریکا در این کشور اهمیت استراتژیک زیادی برای ما دارند. در خلال جنگ اخیر، از سوی ایران حملات گسترده‌ای به این پایگاه‌ها صورت گرفت به نحوی که برخی از آنها تا حدی زیادی ویران شدند.
اما شاید همین ضعف در قدرت ملی کشورهای کوچک خلیج فارس مثل کویت، دلیلی باشد بر اینکه آنان، تامین امنیت را در گرو ادغام با راهبرد آمریکا و اسراییل در منطقه بدانند و تصور کنند با تسلیم و انقیاد در برابر این دو قدرت، خود را در برابر تهدیدات امنیتی بیمه می‌کنند.
جنگ اخیر اما نشان داد که اولا آمریکا و اسراییل، خود عاملان اصلی بی ثباتی در منطقه هستند و تهدیدات امنیتی را با بی مبالاتی و ماجراجویی به کشورهای غرب آسیا تحمیل می‌کنند، در ثانی در هنگامه نبرد، پشت کشورهایی مثل کویت را خالی می‌کنند و در واقع به حمایت آنها در بحران‌ها نمی‌توان به هیچ وجه امید بست.
نه تنها کشورهای حوزه خلیج فارس، که اوکراین در اروپا نیز مصداق همین لرزان بودن تکیه‌گاه امنیتی غرب به ویژه آمریکا است. مثال‌های متعدد دیگری در این زمینه وجود دارند که از گنجایش این یادداشت خارج هستند. کویت باید از جنگ اخیر بیاموزد که اولا در صورتی که پایگاه‌هایی که در اختیار آمریکا قرار داده است، مبدأیی برای تجاوز نظامی به خاک دیگر کشورها قرار بگیرند، ناگزیر باید آماده پاسخ آن کشورها باشد و جایی برای دلخوری و گله گذاری ندارد.
در ثانی، آموزه‌ این جنگ و دیگر جنگ‌ها در جهان اسلام، حتی موارد تاریخی مثل جنگ‌های صلیبی این است که شناخت دشمن اصلی در هر برهه تاریخی و اتحاد با دیگر کشورهای مسلمان برای مقابله با تهدیدات آن، مهمترین و تنها راه تامین امنیت پایدار است.
کویت در این روزها به جای گلایه و شکایت از پاسخ ایران، بایستی مسئولیت اعطای پایگاه‌ نظامی به آمریکا را بپذیرد و در ادامه، به دنبال یافتن راه‌کاری اساسی و بنیادین در دفع تهدیدات امنیتی باشد. برنامه پیش روی آمریکا و اسراییل برای کویت، تحمیل پیکان ابراهیم به این کشور بدون تعیین تکلیف وضعیت فلسطین و ادامه ادغام این کویت در طرح‌های اقتصادی اسراییل در غرب آسیا برای تثبیت سلطه خود خواهد بود.
کویت باید تصمیم تاریخی بزرگی بگیرد؛ یا در کنار آرمان‌های اسلامی و دیگر کشورهای مسلمان قرار بگیرد و طرحی نو در اندازد که متضمن محدود کردن نفوذ رژیم اسراییل باشد، یا در زمین اسراییل بازی کند که به گواه تاریخ، عاقبت خوشی نخواهد داشت. کم جمعیتی و کوچک بودند کویت و امثال آن فقط با اتحاد با جهان اسلام قابل جبران است و این کشور بالاخره باید بر این مهم واقف شود.


نظرات شما