پیام ویژه - فرهیختگان /متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
زهرا خدابین| در ادبیات سنتی انرژی، قدرت کشورها معمولاً با حجم ذخایر نفت و گاز، ظرفیت تولید و توان صادراتی آنها سنجیده میشود؛ اما تجربه بحرانهای سالهای اخیر، از جنگ اوکراین تا تنشهای فزاینده در خاورمیانه و ناامنی در مسیرهای دریایی، نشان داده در شرایط جنگی یا شبهجنگی، معیارهای کلاسیک بهتنهایی برای فهم جایگاه انرژی کشورها کافی نیست. در چنین وضعیتی، آنچه اهمیت تعیینکننده پیدا میکند، نهفقط میزان منابع زیرزمینی، بلکه کیفیت، پراکندگی، تابآوری و کارکرد ژئوپلیتیکی زیرساختهایی است که انرژی را به بازار، به همسایگان و در نهایت به اهرم سیاست خارجی تبدیل میکنند.
در این چهارچوب، زیرساخت انرژی دیگر صرفاً یک دارایی فنی یا اقتصادی نیست. خطوط لوله، پالایشگاهها، بنادر صادراتی، مخازن ذخیره و شبکههای برق در زمان درگیری نظامی، به عناصر اصلی قدرت ملی تبدیل میشوند؛ عناصری که میتوانند همزمان نقش شریان اقتصادی، نقطه آسیبپذیری، ابزار بازدارندگی و وسیله چانهزنی دیپلماتیک را ایفا کنند. جنگ، به این معنا، فقط عرضه و تقاضای انرژی را مختل نمیکند، بلکه سلسلهمراتب ارزش داراییهای انرژی را نیز دگرگون میسازد. زیرساختی که در زمان صلح صرفاً سودآور تلقی میشود، ممکن است در زمان جنگ به مهمترین گلوگاه امنیت ملی بدل شود و برعکس، داراییای که پیشتر در حاشیه قرار داشت، ممکن است به اهرم اصلی تابآوری و نفوذ منطقهای تبدیل شود.
برای ایران، این تحول از اهمیت دوچندان برخوردار است. ایران نهفقط یکی از دارندگان اصلی ذخایر هیدروکربنی جهان، بلکه بازیگری واقع در یکی از پرتنشترین محیطهای ژئوپلیتیکی دنیاست؛ محیطی که در آن امنیت انرژی، امنیت کشتیرانی، رقابت منطقهای و ملاحظات ژئواستراتژیک بهشدت درهمتنیدهاند. در چنین شرایطی، ارزش واقعی داراییهای انرژی ایران را دیگر نمیتوان صرفاً با ظرفیت تولید نفت و گاز سنجید. پرسش اصلی این است که در وضعیت جنگی، کدام بخش از زیرساخت انرژی ایران به منبع قدرت و تابآوری تبدیل میشود و کدام بخش به نقطه فشار و آسیبپذیری.
از این منظر، بازاندیشی در جایگاه پالایشگاهها، پایانههای صادراتی، مسیرهای ترانزیت، شبکه برق و ظرفیتهای ذخیرهسازی، صرفاً یک بحث فنی در حوزه انرژی نیست، بلکه بخشی از تحلیل سیاست خارجی و اقتصاد سیاسی ایران در شرایط بحران است. جنگ، ارزش ژئوپلیتیکی این زیرساختها را بازنویسی میکند و همزمان نشان میدهد مزیت انرژی در دنیای پرتنش امروز، کمتر بهوفور منابع و بیشتر به معماری زیرساخت، انعطافپذیری عملیاتی و توان پیونددادن انرژی بانفوذ منطقهای وابسته است.
بر همین اساس، این پژوهش میکوشد به این پرسش پاسخ دهد که درگیری نظامی چگونه ارزش ژئوپلیتیکی زیرساخت انرژی ایران را دگرگون میکند و این دگرگونی چه پیامدهایی برای سیاست خارجی، تجارت انرژی و اولویتهای راهبردی کشور به همراه دارد.
1- جنگ و دگرگونی منطق ارزشگذاری زیرساختهای انرژی
در شرایط متعارف، ارزشگذاری زیرساختهای انرژی عمدتاً در چهارچوب شاخصهای اقتصادی و فنی صورت میگیرد. ظرفیت تولید، هزینه انتقال، کارایی عملیاتی، دسترسی به بازار، نرخ بازگشت سرمایه و سودآوری، مهمترین متغیرهایی هستند که جایگاه یک پالایشگاه، پایانه صادراتی، خط لوله، مخزن ذخیره یا شبکه انتقال برق را تعیین میکنند. در این چهارچوب، زیرساخت انرژی اساساً بهمثابه دارایی مولد در نظر گرفته میشود؛ داراییای که باید جریان تولید، تبدیل، انتقال و صادرات انرژی را با کمترین هزینه و بیشترین بازده ممکن تسهیل کند. بااینحال، بروز جنگ یا قرارگرفتن کشور در محیطی با ریسک بالای درگیری، این الگوی متعارف ارزشگذاری را به طور معناداری دگرگون میسازد.
در فضای جنگی، منطق اقتصادی صرف برای ارزیابی زیرساخت انرژی کفایت خود را از دست میدهد، زیرا کارکرد این زیرساختها دیگر به حوزه تولید و تجارت محدود نمیماند، بلکه با الزامات امنیت ملی، تداوم حکمرانی، تابآوری اقتصادی و ظرفیت اثرگذاری خارجی پیوند میخورد. به بیان دیگر، جنگ سبب میشود ارزش زیرساخت انرژی از سطح «بهرهوری اقتصادی» به سطح «کارکرد راهبردی» ارتقا یابد. از این منظر، پرسش اصلی دیگر صرفاً این نیست که یک زیرساخت تا چه اندازه سودآور یا کارآمد است، بلکه این است که تا چه حد میتواند در شرایط بحران، استمرار عرضه، کاهش آسیبپذیری و حفظ قدرت مانور دولت را تضمین کند؟
نخستین تحول مهم در این زمینه، جابهجایی معیار ارزش از کارایی به تابآوری است. در وضعیت صلح، زیرساختی ارزشمندتر تلقی میشود که بتواند با هزینه کمتر و سرعت بیشتر، حجم بالاتری از انرژی را تولید، منتقل یا فراوری کند؛ اما در شرایط جنگی، تابآوری به متغیر کلیدی تبدیل میشود. تابآوری در اینجا به معنای توان زیرساخت برای ادامه عملکرد در برابر اختلال، حمله، تحریم، ناامنی مسیرها و فشارهای خارجی و نیز قابلیت بازیابی سریع پس از آسیب است، در نتیجه زیرساختی که در شرایط عادی از حیث اقتصادی بهینه به نظر میرسد، ممکن است در وضعیت جنگی به دلیل تمرکز مکانی، وابستگی به یک مسیر خاص یا فقدان ظرفیت جایگزین، به گلوگاه راهبردی بدل شود. در مقابل، زیرساختی با انعطاف بیشتر، پراکندگی جغرافیایی مناسبتر و امکان جایگزینی عملیاتی، حتی باوجود بازده اقتصادی پایینتر، میتواند ارزش ژئوپلیتیکی بالاتری پیدا کند.
تحول دوم، تغییر کانون توجه از ظرفیت اسمی به ظرفیت عملیاتی پایدار است. در شرایط بحران، ظرفیتهای ثبتشده یا رسمی لزوماً بیانگر توان واقعی کشور در تداوم فعالیتهای انرژی نیستند. آنچه اهمیت مییابد میزان قابلیت حفظ، بازتولید و بهرهبرداری از این ظرفیتها در محیطی است که با اختلالات امنیتی و لجستیکی مواجه است. ازاینرو، جنگ میان ظرفیت بالقوه و ظرفیت بالفعل شکاف ایجاد میکند. یک پایانه صادراتی ممکن است از منظر فنی توان تخلیه و بارگیری قابلتوجهی داشته باشد، اما در صورت آسیبپذیری بالا در برابر تهدیدهای نظامی یا اخلال در زنجیره پشتیبانی، ارزش راهبردی آن کاهش مییابد. به همین ترتیب، زیرساختی با ظرفیت محدودتر اما باقابلیت تداوم عملکرد بیشتر، میتواند در محاسبات ژئوپلیتیکی جایگاه مهمتری پیدا کند؛ بنابراین در شرایط جنگی، ظرفیت مؤثر جایگزین ظرفیت اسمی بهعنوان مبنای اصلی ارزیابی میشود.
تحول سوم، تغییر ماهیت زیرساخت انرژی از دارایی اقتصادی به ابزار قدرت است. در شرایط جنگی، زیرساختها صرفاً واسطههای انتقال یا تبدیل انرژی نیستند، بلکه بخشی از سازوکار اعمال قدرت دولت به شمار میروند. توانایی یک کشور در حفظ صادرات، تأمین نیاز داخلی، ایجاد مسیرهای جایگزین، استمرار اتصال انرژی با همسایگان و مدیریت شوکهای ناشی از بحران، مستقیماً بر قدرت چانهزنی خارجی و موقعیت راهبردی آن اثر میگذارد. در این چهارچوب، زیرساخت انرژی در خدمت اهدافی فراتر از درآمدزایی قرار میگیرد و به یکی از اجزای زیرساختی قدرت ملی بدل میشود. بهویژه در مورد کشورهایی که در محیطهای پرتنش منطقهای قرار دارند، کارکرد ژئوپلیتیکی زیرساخت انرژی میتواند بهمراتب مهمتر از بازده کوتاهمدت اقتصادی آن باشد.
تحول چهارم، افزایش اهمیت آرایش شبکهای زیرساختهاست. در شرایط عادی، تمرکز برخی تأسیسات یا اتکای بالا به یک یا دو مسیر اصلی صادراتی ممکن است از منظر اقتصادی توجیهپذیر باشد، زیرا هزینههای سرمایهگذاری و بهرهبرداری را کاهش میدهد؛ اما در شرایط جنگی، همین تمرکز میتواند به مسئله ساختاری تبدیل شود. در این وضعیت، ارزش یک زیرساخت نهفقط در ویژگیهای منفرد آن، بلکه در نحوه قرارگرفتن آن در شبکه کلی انرژی کشور معنا مییابد. هرچه این شبکه از تنوع مسیر، قابلیت جایگزینی، پراکندگی جغرافیایی و انعطاف در جابهجایی میان حاملها و بازارها برخوردارتر باشد، توان آن برای جذب شوک و استمرار کارکرد افزایش مییابد. از این منظر، جنگ اهمیت «معماری زیرساختی» را برجسته میکند و نشان میدهد مزیت راهبردی لزوماً از بزرگی داراییها ناشی نمیشود، بلکه از کیفیت آرایش و پیوند میان آنها حاصل میشود.
تحول پنجم، برجستهشدن بُعد ادراکی و نمادین زیرساختهای انرژی است. در منازعات مدرن، زیرساختها فقط کارکرد مادی ندارند، بلکه حامل پیام سیاسی نیز هستند. استمرار فعالیت یک پالایشگاه، حفظ عملکرد یک بندر صادراتی یا تداوم مبادله برق با همسایگان، تنها یک موفقیت فنی محسوب نمیشود؛ بلکه نشانهای از ظرفیت دولت در مدیریت بحران، حفظ نظم عملیاتی و صیانت از شریانهای حیاتی اقتصاد است. از همین رو، عملکرد زیرساختهای انرژی بر ادراک بازیگران خارجی نیز اثر میگذارد. دولتهای همسایه، بازارهای مقصد، شرکتهای حملونقل و سایر بازیگران اقتصادی، میزان تابآوری و قابلیت اتکای یک کشور را از خلال وضعیت این زیرساختها ارزیابی میکنند، در نتیجه ارزش ژئوپلیتیکی زیرساخت نهفقط به کارکرد مستقیم آن، بلکه به پیامی وابسته است که درباره ثبات، دوام و ظرفیت حکمرانی کشور مخابره میکند.
برآیند این تحولات آن است که جنگ منطق ارزشگذاری زیرساخت انرژی را از چهارچوبی مبتنی بر سودآوری و بهرهوری، به چهارچوبی مبتنی بر تابآوری، تداوم عملکرد، کاهش آسیبپذیری و قابلیت اهرمسازی سیاسی منتقل میکند. در چنین چهارچوبی، زیرساخت انرژی دیگر صرفاً جزء فنی بخش انرژی نیست، بلکه به متغیری کلیدی در اقتصاد سیاسی جنگ، امنیت ملی و سیاست خارجی تبدیل میشود. برایناساس، تحلیل جایگاه زیرساختهای انرژی در شرایط جنگی مستلزم آن است که از سنجههای محدود اقتصادی فراتر برویم و نسبت آنها را باقدرت ملی، انعطاف راهبردی و ظرفیت اثرگذاری منطقهای موردتوجه قرار دهیم.
2- کدام زیرساختهای انرژی ایران در شرایط جنگی ارزش ژئوپلیتیکی بیشتری پیدا میکنند؟
اگر جنگ منطق ارزشگذاری زیرساختهای انرژی را از کارایی اقتصادی به تابآوری راهبردی منتقل میکند، در مورد ایران این جابهجایی اهمیتی مضاعف مییابد؛ زیرا ساختار انرژی کشور در عین برخورداری از منابع عظیم هیدروکربنی، بهشدت با موقعیت ژئوپلیتیکی، مسیرهای ترانزیتی، امنیت دریایی و پیوندهای منطقهای گرهخورده است. از این منظر، همه اجزای زیرساخت انرژی ایران در شرایط جنگی به یک اندازه اهمیت پیدا نمیکنند. برخی زیرساختها به دلیل نقش مستقیم در تداوم صادرات، تأمین داخلی، حفظ انعطاف عملیاتی و ایجاد وابستگی متقابل با همسایگان، از ارزش ژئوپلیتیکی بیشتری برخوردار میشوند. در این چهارچوب، میتوان از پنج دسته زیرساخت بهعنوان مهمترین داراییهای راهبردی ایران در شرایط درگیری یاد کرد؛ پالایشگاهها و زنجیره فراورده، بنادر و پایانههای صادراتی، خطوط لوله و سازوکارهای سوآپ، شبکه برق و ظرفیتهای ذخیرهسازی.
نخست، پالایشگاهها و بهطورکلی زنجیره تولید و تجارت فراوردههای نفتی، در محیط جنگی جایگاهی فراتر از یک دارایی صنعتی پیدا میکنند. در شرایط عادی، مزیت پالایش عمدتاً در خلق ارزش افزوده، تنوعبخشی به سبد صادراتی و کاهش خامفروشی تعریف میشود؛ اما در شرایط جنگی، کارکرد این زیرساختها به سطحی راهبردی ارتقا مییابد. صادرات نفت خام، بهویژه در محیطی که با ناامنی دریایی، محدودیت بیمه، ریسک رهگیری محمولهها و تهدید اختلال در تردد کشتیها همراه است، آسیبپذیری بالایی پیدا میکند. در مقابل، فراوردههای نفتی به دلیل تنوع بیشتر، امکان توزیع در مقیاسهای مختلف، انعطاف بالاتر در بازارهای مقصد و قابلیت جابهجایی از مسیرهای متنوعتر، ابزار مناسبتری برای حفظ جریان تجارت انرژی در محیط بحران هستند. ازاینرو، پالایشگاه در وضعیت جنگی صرفاً محل تبدیل نفت خام به فراورده نیست، بلکه بخشی از ظرفیت کشور برای تبدیل دارایی خام به ابزار تابآوری تجاری و حتی نفوذ منطقهای محسوب میشود. هرچه توان پالایشی کشور از نظر مکانی متنوعتر، از حیث عملیاتی پایدارتر و از منظر لجستیکی به شبکه صادراتی و مصرف داخلی بهتر متصل باشد، ارزش ژئوپلیتیکی آن افزایش مییابد.
دوم، بنادر و پایانههای صادراتی، بهویژه آن دسته از زیرساختهایی که شریان اصلی صدور نفت، گاز و فراورده را تشکیل میدهند، در زمره حساسترین و درعینحال راهبردیترین داراییهای انرژی ایران قرار میگیرند. در شرایط صلح، بندر عمدتاً نقطه اتصال تولید به بازار جهانی است؛ اما در شرایط جنگی، بندر همزمان سه کارکرد به خود میگیرد؛ نخست، شریان اقتصادی؛ دوم، گلوگاه امنیتی و سوم، ابزار ادراکسازی ژئوپلیتیکی. استمرار فعالیت یک پایانه صادراتی، بهویژه در محیط پرتنش منطقهای، پیام روشنی درباره توان کشور در حفظ جریان تجارت و کنترل بحران مخابره میکند. در مقابل، تمرکز بیش از حد ظرفیت صادرات در چند نقطه محدود، میتواند آسیبپذیری ساختاری ایجاد کند و هزینههای اختلال را بهشدت افزایش دهد؛ بنابراین ارزش راهبردی بنادر صرفاً به ظرفیت اسمی صادرات آنها وابسته نیست، بلکه به میزان پراکندگی، سطح حفاظت، امکان جایگزینی مسیرها، دسترسی به زیرساختهای پشتیبان و قابلیت ادامه کار در شرایط اختلال بستگی دارد. برای ایران که بخشی مهم از قدرت انرژی آن به امکان دسترسی به آبهای آزاد و حفظ پیوند با بازارهای بیرونی وابسته است، این بنادر در حکم نقاط کانونی قدرت و آسیبپذیری توأمان هستند.
سوم، خطوط لوله و سازوکارهای سوآپ، در شرایط جنگی به طور ویژه ارزشمند میشوند، زیرا امکان کاهش وابستگی مطلق به مسیرهای دریایی و افزایش انعطاف در جابهجایی انرژی را فراهم میکنند. هرچند خطوط لوله خود نیز از تهدید مصون نیستند، اما در مقایسه با صادرات انحصاراً دریامحور، میتوانند بخشی از تجارت انرژی را از محیط ناامن آبراههها به مسیرهای نسبتاً باثباتتر زمینی منتقل کنند. افزون بر این، ظرفیت سوآپ و ترانزیت انرژی برای ایران صرفاً یک فعالیت تجاری جانبی نیست، بلکه در شرایط بحران میتواند به منبع نفوذ منطقهای بدل شود. کشوری که بتواند انرژی را میان تولیدکنندگان و مصرفکنندگان منطقه جابهجا کند، در عمل از سطح صادرکننده صرف فراتر میرود و به یک گره ژئوپلیتیکی در امنیت انرژی پیرامونی تبدیل میشود. این ویژگی برای ایران، با توجه به همجواری با آسیای مرکزی، قفقاز، خلیجفارس و شبهقاره، اهمیت مضاعف دارد. در نتیجه، خطوط لوله و ترتیبات سوآپ نهفقط ابزار انتقال فیزیکی، بلکه بخشی از سازوکار ایجاد وابستگی متقابل و افزایش قدرت چانهزنی در شرایط جنگیاند.
چهارم، شبکه برق و پیوندهای برقی با کشورهای همسایه، از جمله زیرساختهایی هستند که در ادبیات متعارف انرژی ایران کمتر از نفت و گاز موردتوجه ژئوپلیتیکی قرار گرفتهاند، حالآنکه در شرایط جنگی میتوانند به یکی از پایدارترین ابزارهای نفوذ و تابآوری بدل شوند. اهمیت ژئوپلیتیکی برق از آنجا ناشی میشود که مبادله آن معمولاً در قالب روابط مستمر، اتصال فنی، هماهنگی نهادی و نوعی وابستگی روزمره میان کشورها شکل میگیرد. ازاینرو، کشوری که بتواند بخشی از نیاز برقی همسایگان خود را تأمین کند یا در شبکه منطقهای نقش تثبیتکننده ایفا کند، در واقع در لایهای عمیقتر از مناسبات سیاسی و امنیتی آنان حضور پیدا میکند. در محیط جنگی که تجارت برخی حاملهای انرژی با دشواری بیشتری مواجه میشود، برق میتواند به اهرمی کمهزینهتر و باثباتتر برای حفظ پیوندهای منطقهای تبدیل شود. برای ایران، توسعه اتصال برقی با پیرامون نهفقط یک پروژه فنی یا اقتصادی، بلکه بخشی از راهبرد افزایش نفوذ غیرمستقیم و تقویت جایگاه منطقهای در شرایط بحران است.
پنجم، ظرفیتهای ذخیرهسازی و انعطاف عملیاتی، اگرچه در بسیاری از تحلیلها کمتر از زیرساختهای تولید و صادرات موردتوجه قرار میگیرند، در وضعیت جنگی جایگاهی بنیادین پیدا میکنند. در شرایط اختلال، مسئله اصلی صرفاً میزان تولید نیست، بلکه توان کشور برای حفظ تداوم عرضه، مدیریت شوکهای ناگهانی و خرید زمان برای بازآرایی مسیرها و پاسخهای عملیاتی است. مخازن ذخیره، پایانههای انبارش و قابلیت انتقال سریع میان بازار داخلی و صادراتی یا میان فراوردهها و مسیرهای مختلف، همگی بخشی از ظرفیت تابآوری انرژی کشور را تشکیل میدهند. از این منظر، ذخیرهسازی نه یک عنصر پشتیبان، بلکه یک ابزار مستقیم راهبردی است که میتواند از سرایت اختلال به سطح بحران فراگیر جلوگیری کند. در مورد ایران که با محدودیتها و فشارهای بیرونی نیز مواجه است، این ظرفیتها نقش مهمی در حفظ قابلیت اتکا، مدیریت شوک و پایداری عملکرد بخش انرژی ایفا میکنند.
برآیند این ملاحظات آن است که در شرایط جنگی، ارزش ژئوپلیتیکی زیرساختهای انرژی ایران بیش از همه در آن دسته از داراییهایی متبلور میشود که چهار ویژگی را به طور همزمان در خود جمع کرده باشند؛ نخست، توان تداوم کارکرد در محیط پرریسک؛ دوم، امکان جایگزینی و انعطاف در مسیرها و حاملها؛ سوم، قابلیت پیوندزدن منافع همسایگان به شبکه انرژی ایران و چهارم، ظرفیت تبدیل شدن به ابزار چانهزنی خارجی. برایناساس، مزیت راهبردی ایران نه صرفاً در حجم منابع، بلکه در کیفیت آرایش و کارکرد این زیرساختها نهفته است. هرچه این آرایش متنوعتر، شبکهایتر و تابآورتر باشد، امکان آنکه انرژی از یک منبع درآمدی صرف به اهرم قدرت منطقهای تبدیل شود، بیشتر خواهد بود.
3- جنگ چه آسیبپذیریهایی را در معماری زیرساخت انرژی ایران آشکار میکند؟
در کنار آن دسته از زیرساختهایی که در شرایط جنگی ارزش ژئوپلیتیکی بیشتری پیدا میکنند، باید توجه داشت همین وضعیت، برخی ضعفهای ساختاری در معماری انرژی ایران را نیز برجستهتر میسازد. جنگ صرفاً ارزش داراییها را افزایش نمیدهد، بلکه همزمان گلوگاهها، تمرکزهای پرریسک و محدودیتهای عملیاتی را آشکار میکند. از این منظر، تحلیل قدرت انرژی ایران در شرایط بحران بدون شناسایی آسیبپذیریهای زیرساختی آن ناقص خواهد بود.
نخستین آسیبپذیری، تمرکز بخشی از ظرفیتهای صادراتی و لجستیکی در نقاط محدود است. هرچه اتکای صادرات انرژی به چند پایانه، بندر یا مسیر مشخص بیشتر باشد، هزینه اختلال در این نقاط بالاتر میرود. در شرایط جنگی، چنین تمرکزی میتواند انعطاف صادراتی کشور را کاهش دهد و قدرت مانور آن را در برابر فشار خارجی محدود کند؛ بنابراین مسئله فقط ظرفیت بالا نیست، بلکه میزان پراکندگی و قابلیت جایگزینی در شبکه زیرساختی نیز اهمیت دارد.
دومین ضعف، وابستگی بالای بخشی از تجارت انرژی به امنیت مسیرهای دریایی و شرایط پیرامونی حملونقل است، حتی درصورتیکه تولید داخلی بدون اختلال ادامه یابد، ناامنی در آبراههها، افزایش هزینه بیمه، محدودیت دسترسی به ناوگان یا اختلال در زنجیره حمل میتواند توان صادراتی را تضعیف کند، در نتیجه شکاف میان ظرفیت تولید و ظرفیت واقعی عرضه به بازار افزایش مییابد؛ شکافی که در شرایط جنگی، خود به یک مسئله ژئوپلیتیکی تبدیل میشود.
سومین آسیبپذیری، محدود بودن برخی سازوکارهای جایگزین برای حفظ تداوم صادرات و توزیع داخلی است. هرچه پیوند میان پالایش، ذخیرهسازی، خطوط لوله، بنادر و شبکه توزیع انعطافپذیرتر باشد، توان کشور برای مدیریت شوک بیشتر خواهد بود؛ اما اگر این اجزا از قابلیت جانشینی کافی برخوردار نباشند، اختلال در یک حلقه میتواند کل زنجیره را تحتتأثیر قرار دهد. در محیط جنگی، این مسئله بهویژه در مورد زیرساختهایی اهمیت مییابد که هم نقش اقتصادی و هم نقش امنیتی دارند.
چهارمین مسئله، فاصله میان اهمیت ژئوپلیتیکی برخی زیرساختها و میزان توجه سیاستی به آنهاست، برای مثال شبکه برق، ظرفیتهای سوآپ، یا ذخیرهسازی راهبردی، در بسیاری از مواقع کمتر از تولید نفت و گاز در کانون توجه قرار گرفتهاند، حالآنکه در شرایط بحران، همین حوزهها میتوانند نقش تعیینکنندهای در حفظ تابآوری و نفوذ منطقهای ایفا کنند. به بیان دیگر، بخشی از آسیبپذیری ایران نهفقط فنی، بلکه ناشی از اولویتبندی نامتوازن در سیاستگذاری انرژی است.
در مجموع، جنگ نشان میدهد آسیبپذیری انرژی ایران صرفاً از کمبود منابع ناشی نمیشود، بلکه بیشتر به نحوه آرایش زیرساختها، درجه تمرکز، محدودیت مسیرهای جایگزین و ضعف در پیوند میان منطق اقتصادی و ملاحظات امنیتی بازمیگردد. از همین رو، هر راهبردی برای تقویت قدرت انرژی ایران در شرایط بحران، باید همزمان بر کاهش این گلوگاهها و افزایش انعطافپذیری زیرساختی متمرکز باشد.
4- چه الزامات سیاستی برای بازطراحی ژئوپلیتیکی زیرساخت انرژی ایران وجود دارد؟
اگر جنگ نشان میدهد ارزش زیرساخت انرژی صرفاً به ظرفیت تولید وابسته نیست، آنگاه سیاستگذاری انرژی نیز باید از نگاه تولیدمحور فاصله بگیرد و به سمت نگاه زیرساختمحور، شبکهای و تابآور حرکت کند. در این چهارچوب، نخستین الزام، کاهش تمرکز و افزایش تنوع در مسیرهای صادرات، پایانهها و گرههای لجستیکی است. هرچه امکان جایگزینی در شبکه انرژی بیشتر باشد، هزینه اختلال در یک نقطه خاص کمتر میشود و قدرت مانور کشور افزایش مییابد.
دومین الزام، تقویت پیوند میان انرژی و سیاست منطقهای است. زیرساختهایی مانند سوآپ، تجارت فراورده، اتصال برق و کریدورهای ترانزیتی باید نه صرفاً بهعنوان پروژههای اقتصادی، بلکه بهعنوان ابزارهای ایجاد وابستگی متقابل با همسایگان دیده شوند. در شرایط جنگی، این وابستگیها میتوانند به افزایش هزینه حذف ایران از معادلات منطقهای و تقویت قدرت چانهزنی کشور کمک کنند.
سوم، توسعه ظرفیتهای ذخیرهسازی، پالایش و انعطاف در توزیع داخلی و خارجی باید در اولویت قرار گیرد. کشوری که بتواند میان مصرف داخلی، صادرات، فراورده و مسیرهای مختلف جابهجایی سریعتری ایجاد کند، در برابر شوکهای جنگی آسیبپذیری کمتری خواهد داشت. از این منظر، تابآوری فقط به حفاظت فیزیکی محدود نیست، بلکه به توان بازآرایی عملیاتی در شرایط بحران نیز وابسته است.
چهارم، لازم است در ارزیابی زیرساختهای انرژی، ملاحظات امنیتی و ژئوپلیتیکی در کنار معیارهای اقتصادی قرار گیرند. زیرساختی که در شرایط عادی شاید از منظر صرفاً مالی اولویت پایینتری داشته باشد، ممکن است در زمان بحران نقشی تعیینکننده در حفظ صادرات، ثبات داخلی یا نفوذ منطقهای ایفا کند؛ بنابراین بازطراحی راهبرد انرژی ایران نیازمند آن است که مفهوم «بازده» از سطح اقتصادی فراتر رفته و تابآوری و کارکرد ژئوپلیتیکی را نیز در بر گیرد.
در مجموع، بازطراحی ژئوپلیتیکی زیرساخت انرژی ایران مستلزم آن است که کشور از منطق انباشت داراییهای انرژی به سمت منطق آرایش هوشمندانه این داراییها حرکت کند. مزیت راهبردی ایران در آینده نهفقط به حجم منابع، بلکه به میزان تنوع، اتصالپذیری، انعطاف و تابآوری زیرساختهایی بستگی خواهد داشت که این منابع را به قدرت اقتصادی و سیاسی تبدیل میکنند.
جمعبندی
در شرایط جنگی، ارزش زیرساختهای انرژی ایران دیگر صرفاً با معیار تولید و درآمد سنجیده نمیشود، بلکه به میزان تابآوری، انعطافپذیری، قابلیت تداوم صادرات و امکان تبدیل پیوندهای انرژی به اهرم نفوذ منطقهای بستگی پیدا میکند؛ از این منظر، پالایشگاهها، بنادر، خطوط لوله، سازوکارهای سوآپ، شبکه برق و ظرفیتهای ذخیرهسازی، همزمان به داراییهای راهبردی و نقاط بالقوه آسیبپذیری تبدیل میشوند؛ بنابراین مزیت ژئوپلیتیکی ایران در آینده نهفقط در حجم منابع، بلکه در کیفیت آرایش زیرساختهایی نهفته است که این منابع را به قدرت اقتصادی و سیاسی تبدیل میکنند؛ آرایشی که هرچه متنوعتر، شبکهایتر و تابآورتر باشد، توان کشور برای مدیریت بحران، حفظ جایگاه منطقهای و افزایش قدرت چانهزنی بیشتر خواهد شد.