سه شنبه ۵ آبان ۱۴۰۵
بین الملل

خروش خیابان‌های سوریه در برابر انفعال دمشق مقابل تل‌آویو

خروش خیابان‌های سوریه در برابر انفعال دمشق مقابل تل‌آویو
پیام ویژه - فارس/از درعا تا دیرالزور، خیابان‌های سوریه علیه تجاوزهای اسرائیل به خروش آمدند و پیام قاطعی به دمشق فرستادند: حفاظت از زمین و حاکمیت ملی دیگر قابل سکوت نیست. ...
  بزرگنمايي:

پیام ویژه - فارس /از درعا تا دیرالزور، خیابان‌های سوریه علیه تجاوزهای اسرائیل به خروش آمدند و پیام قاطعی به دمشق فرستادند: حفاظت از زمین و حاکمیت ملی دیگر قابل سکوت نیست. آیا این اعتراضات می‌تواند دمشق را به اقدام وادار کند؟
تجاوزات نظامی اسرائیل در جنوب سوریه، دیگر صرفاً مانورهای تاکتیکی در نزدیکی «خط جدایی» (خط آتش‌بس) نیستند؛ بلکه بسیار فراتر از مناطق مرزی گسترش یافته و همین امر، واکنش‌های عمومی را در سوریه برانگیخته است.
این وضعیت در حالی رخ می‌دهد که یورش‌های مداوم به روستاها، هجوم به خانه‌ها، بازداشت غیرنظامیان و تخریب زمین‌های کشاورزی با بولدوزر ادامه دارد. اعتراضات اخیر در چندین استان سوریه، نشان‌دهنده مخالفت گسترده با این نقض‌های مداوم است و تأکید می‌کند که مسئله «حاکمیت ملی» همچنان دغدغه‌ای جدی برای مردم سوریه محسوب می‌شود؛ به‌رغم همه تحولات سیاسی و امنیتی که از اواخر سال ۲۰۲۴ در این کشور رخ داده است.
کشته شدن جوان سوری معاذ سلامه البعیر در روز پنجشنبه ۲۲ اکتبر ۲۰۲۶ در روستای جَمله در منطقه حوض الیرموک واقع در حومه غربی درعا، نقطه عطف تازه‌ای در تشدید خشم عمومی در سوریه بود.
بر اساس اطلاعات دریافتی از این حادثه، نیروهای اشغالگر اسرائیلی به روستا یورش بردند، در محله شرقی آن مستقر شدند و تک‌تیراندازانی را روی پشت‌بام خانه‌ها مستقر کردند، سپس به روی البعیر که فردی معلول بود و قادر به شنیدن فراخوان‌ها یا هشدارهای سربازان اشغالگر نبود، آتش گشودند.
به نوشته الخنادق، این حادثه بار دیگر خطراتی را که غیرنظامیان سوری بویژه در مناطقی که به‌طور مکرر مورد حمله اسرائیل قرار می‌گیرد، تهدید می‌کند، آشکار ساخت.
این رویداد همچنین پرسش‌هایی را درباره ماهیت عملیات نیروهای اسرائیلی در مناطق مسکونی و میزان پایبندی آن‌ها به تعهدشان برای حفاظت از غیرنظامیان مطرح کرده است.
نگرانی فزاینده‌ای وجود دارد که این حملات ممکن است به واقعیتی دائمی در میدان تبدیل شوند؛ واقعیتی که محدودیت‌هایی را بر زندگی و امنیت ساکنان تحمیل کرده و حق آن‌ها برای ماندن در سرزمین خودشان را تهدید می‌کند، آن هم در حالی که شورشیان حاکم بر دمشق به ریاست ابومحمد الجولانی، در برابر این وقایع کاملاً سکوت کرده و واکنشی نشان نمی‌دهند.
در چنین فضایی، خشم عموم مردم سوریه تنها به درعا و القنیطره محدود نماند. بلکه به دمشق، دوما و حمص گسترش یافت و حتی به ادلب، حماه، رقه، حسکه و دیرالزور نیز رسید.
شرکت‌کنندگان در تظاهرات‌های ضد اسرائیلی، با در دست داشتن پرچم‌های سوریه و پلاکاردهایی در محکومیت این حملات — که بر روی آن‌ها شعارهایی همچون «همه ما معاذ هستیم» و «سوریه میدان بازیِ اشغالگران نخواهد بود» به چشم می‌خورد، همبستگی خود را با قربانیان این تجاوزات ابراز کرده و مخالفتشان را با نقض‌های مداوم اسرائیل در خاک سوریه نشان دادند.
ابعاد این تظاهرات اهمیتی فراتر از تعداد شرکت‌کنندگان یا موقعیت جغرافیایی آن‌ها دارد؛ چرا که حاکمیت سوریه و تمامیت ارضی کشور را در کانون مطالبات مردمی قرار می‌دهد.
این رویداد همچنین نشان می‌دهد که تداوم حملات اسرائیل لزوماً با پذیرش یا سکوت مواجه نمی‌شود؛ حتی در شرایطی که رویارویی نظامی مستقیمی میان نیروهای اسرائیلی و مقامات کنونی سوریه وجود ندارد.
علاوه بر این، برپایی این اعتراضات در شهرهای مختلف و پراکنده از نظر جغرافیایی، تلاشی است برای تاکید بر اینکه وقایعِ جنوب، صرفاً مسئله‌ای محلی و محدود به ساکنان روستاهای مرزی نیست، بلکه موضوعی ملی است که بر امنیت تمام مردم سوریه تأثیر می‌گذارد.
«السویداء» و اعتراضات: رد مداخله اسرائیل و خطر فروپاشی داخلی
نکته قابل‌توجه، پیوندی است که برخی تحلیلگران میان این اعتراضات و وضعیت استان «السویداء» برقرار می‌کنند؛ جایی که تنش‌هایی میان مقامات کنونی سوریه و برخی جناح‌های محلی دروزی وجود دارد. این وضعیت با اتهامات متقابلی درباره آینده این استان، نوع رابطه آن با دمشق و نقش اسرائیل در تحولات جاری همراه شده است.
برخی، اعتراضات علیه تجاوزات اسرائیل را پیامی می‌دانند که فراتر از محکوم کردنِ صرفِ حملات مستقیم اسرائیل است؛ این اعتراضات همچنین به معنای رد هر مسیری است که به اسرائیل اجازه دهد اشغالگری و نفوذ خود را در سوریه گسترش دهد؛ چه از طریق کنترل سرزمینی و چه از راه ایجاد رابطه با چهره‌های محلی که به هیچ‌وجه نماینده اکثریت جمعیت السویداء نیستند.
تمایز میان موضع برخی جناح‌ها و اراده جامعه دروزی
باید میان مواضع برخی افراد محلی خاص و دیدگاه عموم مردم السویداء _ و به‌طور کلی جامعه دروزی_ تمایز قائل شد. جامعه دروزی یک بلوک سیاسی یکپارچه نیست و نمی‌توان دیدگاه‌های برخی جناح‌های خاص را به منزله اراده کل این جامعه تلقی کرد.
به‌علاوه، اکثریت قریب به اتفاق جامعه دروزی مخالف اسرائیل هستند و هرگونه طرحی برای تجزیه یا فدرالی‌سازی را رد می‌کنند. در عین حال، نباید مسئولیت مقامات کنونی را در قبال کشتارها و جنایات وحشیانه‌ای که در «السویداء» رخ داد، نادیده گرفت؛ رویدادهایی که خود محرک اصلی گرایش برخی افراد به سمت مسیرهایی غیرملی‌گرایانه شدند.
رد تجاوزات همراه با حمایت از حقوق تمامی گروه‌های تشکیل‌دهنده جامعه
بنابراین، اعتراضات اخیر تفسیری را پیش می‌کشند که بر اساس آن، مخالفت با تجاوزات اسرائیل کاملاً با مطالبات مربوط به رسیدگی به نارضایتی‌های محلی و تضمین حقوق گروه‌های مختلف تشکیل‌دهنده جامعه سوریه هم‌سو است.
حفظ یکپارچگی سوریه مستلزم آن است که هم‌زمان با رد هرگونه تجاوز خارجی، اطمینان حاصل شود که اختلافات داخلی بهانه‌ای برای مداخله اسرائیل یا گسترش نفوذ آن نمی‌شوند.
افزون بر این، تقلیل دادن موضع دروزی‌ها به مواضعِ برخی جناح‌های هم‌سو با اسرائیل، تنها به تعمیق شکاف‌ها می‌انجامد؛ شکاف‌هایی که مورد سوءاستفاده جریان‌هایی قرار می‌گیرند که به دنبال تثبیت واقعیتِ «تجزیه و ازهم‌گسیختگی» هستند.
اعتراضات اکتبر ۲۰۲۶ پیامی صریح را هم به سران کنونی سوریه و هم به جامعه بین‌المللی مخابره کرد: تداوم تجاوزات، بازداشت‌ها، پاکسازی اراضی و کشتار غیرنظامیان دیگر قابل تحمل نیست.
بی‌تردید در دوره فرارو، شاهد تحولی در این موضع‌گیری مردمی خواهیم بود. در این میان جان باختن معاذ سلامه البعیر، بر فوریت و اهمیت این پیام افزود، چرا که ماجرای او به نمادی از رنج‌های ساکنان مناطق مرزی بدل شده است.
لذا چالش کنونی مقامات سوریه این است که این مخالفت مردمی را به گام‌های عملی یعنی حفاظت از غیرنظامیان و احیای حاکمیت ملی تبدیل کنند و هم‌زمان، با تکیه بر اصول شهروندی و حقوق برابر، به اختلافات داخلی رسیدگی نمایند. زیرا کوتاهی در این امر می‌تواند رنج‌های مردم سوریه را به دریچه‌ای برای مداخلات خارجی بیشتر و فروپاشی ملی تبدیل کند.


نظرات شما