پیام ویژه - خراسان / زن۳۳ ساله با بیان این که بدگمانی و بدبینیهایش، او را چند بار تا مرز خودکشی رسانده است، درباره سرگذشت تلخ خود به کارشناس اجتماعی کلانتری توضیح داد.
این زن گفت: دومین فرزند خانوادهام هستم. اما رفتارهای سختگیرانه مادرم در دوران نوجوانی سرنوشت مرا به گونهای تغییر داد که اکنون احساس میکنم دیگر نمیتوانم با این شرایط اسفبار به زندگی مشترکم ادامه بدهم. البته این ماجرا تنها مشکل من در زندگی نیست بلکه خواهر و برادرم نیز زندگی آشفتهای دارند بهطوری که برادرم نیز در حال جدایی از همسرش است و خواهرم تلاش میکند تا به مرز طلاق نرسد.
ماجرای تلخکامیهای من از سن ۱۸ سالگی زمانی شروع شد که «فرداد» به خواستگاریام آمد. من علاقهای به او نداشتم ولی به توصیه پدرم و مادرم و همچنین برای فرار از شرایط سختگیرانه خانوادهام، تصمیم به ازدواج گرفتم چرا که مادرم در محیطی کار میکرد که افراد، روابط سالمی با یکدیگر نداشتند و همین موضوع بر طرز فکر و رفتارهایش تاثیر بدی گذاشته بود.
خلاصه زندگی مشترکم را درحالی ادامه دادم که تصور میکردم مادرشوهرم مرا دوست ندارد و مدام پسرش را به خانه خودش میکشاند و در گوش او زمزمه میکند تا رفتارهایش با من سختگیرانه باشد. این موضوع موجب شد تا بدگمانیهای من هم نسبت به شوهرم افزایش یابد چرا که احساس میکردم او با همه زنهای فامیل و اطرافیانم رفتاری عاشقانه دارد ولی به من توجهی نمیکند. این گونه بدبینیها تا آن جا پیش رفت که در یک تصمیم احمقانه دست به خودکشی زدم ولی شوهرم متوجه ماجرا شد و مرا به مرکز درمانی رساند. از آن روز به بعد دوبار دیگر هم خودکشی کردم ولی باز هم از مرگ نجات یافتم. حالا هم درحالی که پسری ۱۴ ساله و دختری خردسال دارم اما فقط میتوانم به فرزندانم اعتماد کنم و حتی با مادرم نیز رابطه عاطفی صمیمانهای ندارم. اکنون که به فکر طلاق افتادهام به کلانتری آمدم تا مرا راهنمایی کنید.
با دستورهای ویژه رئیس کلانتری بررسیهای روانشناختی و اقدامات مشاورهای برای نجات این زن جوان از افکار بدگمانی و بدبینی در دایره مددکاری اجتماعی آغاز شد.
بازار ![]()