پیام ویژه - انصاف نیوز /متن پیش رو در انصاف نیوز منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
محمدرضا تاجیک، نظریهپرداز و استاد دانشگاه| یک: لویی آلتوسر شخصیتشناسی فیالبداههای از رهبران انقلابی ارائه کرد مشابه طبقهبندی کیرکگور از انسانها. به اعتقاد کیرکگور، انسانها بر سه دستهاند: افسران، کلفتها و دودکشپاککنها. طبقهبندی آلتوسر از رهبران انقلابی چنین است: کسانی که میتوانند از ضربالمثلها شاهد بیاورند، کسانی که نمیتوانند و کسانی که ضربالمثلهای (جدید) خلق میکنند. گروه اول اراذلاند (آلتوسر نظرش به استالین بود)، گروه دوم انقلابیون بزرگی که سرنوشت محتومشان شکست است (روبسپیر) و گروه سوم کسانیاند که سرشت واقعی انقلاب را درک کرده و پیروز شدند (لنین، مائو).
این سهگانه بیانگر سهگونه ارتباط متفاوت است با دیگری بزرگ (جوهر نمادین، حیطهی عادات نانوشته و حکمتهایی که به بهترین وجه خود را در بلاهت ضربالمثلها نمایان میکند). اراذل، صرفا انقلاب را به سنتهای ایدئولوژیک ملت خود متصل میکنند (برای استالین اتحاد جماهیر شوروی مرحلهی آخر توسعهی روسیه بود). انقلابیون رادیکالی مانند روبسپیر، شکست خوردند چون رابطه با گذشته را قطع کردند، بدون اینکه در تلاششان برای تحمیل عاداتی جدید موفق شوند (شکست نهایی روبسپیر برای جایگزینکردن مذهب با فرقهای حول محور موجودی متعالی). رهبرانی مانند لنین و مائو موفق شدند (حداقل برای مدتی) چون ضربالمثلهای جدیدی خلق کردند، بدین معنا که توانستند عاداتی جدید برای ساماندهی به زندگی روزمره برقرار کنند.
دو
یکی از بهترین زبانلغزههای گولدوینی این است که چطور سام گولدوین (تهیهکنندهی هالیوودی) بعد از اینکه متوجه شد منتقدان از این شاکیاند که فیلمهایش پر از کلیشههای قدیمی است، یادداشتی به دفتر فیلمنامهنویسیاش نوشت بدین مضمون: «ما نیاز به کلیشههای جدید بیشتری داریم!» حق با او بود و این سختترین کار یک انقلاب است: خلق «کلیشههای جدید» برای زندگی عادی روزمره. اما این خلق کلیشهی جدید، مستلزم فاصلهای انتقادی با کلیشههای قدیم است. در جغرافیای این «فاصلهی انتقادی» است که «وظیفه یا فلسفهی جدید» (به بیان آلتوسر) امکان تولد مییابد. آلتوسر، معتقد است این «فلسفهی جدید»، هرچه از کار درآید، قسمی فلسفهی مارکسیستی نخواهد بود. این فلسفه، صرفا فلسفهای خواهد بود که جایی فلسفهی مارکسیستی را در تاریخ فلسفه خواهد گرفت. فلسفهی مزبور قادر به شرح و تفسیر اکتشافات مفهومیای خواهد بود که مارکس در سرمایه به عمل میآورد، اما فلسفهای مارکسیستی نخواهد بود: فلسفهای برای مارکسیسم خواهد بود.
سه
ژان لوک گدار، زمانی این شعار را پیشنهاد داد: «Ne change rien pour que tout soit different» (هیچچیز را تغییر نده تا همهچیز عوض شود). درست است. بهراستی، تنها کسانی که زیر بار هیچ تغییری نمیروند در عمل عامل تغییر واقعیاند، زیرا مانایی صرفا در پرتو پویایی و ثبات تنها در پرتو تغییر ممکن است. پس، بهگونهای پارادوکسیکال و معکوس، این همان حامیان و حافظان ارتدکسمشرب وضع موجود هستند که در قامت و صورت کارگزار تغییر تاریخی ظاهر میشوند و خود برانداز خویش – یا نافی و عدوی خویش – میگردند. اینان – با بهرهای آزادانه از سهگانهی آلتوسری، امکان خلق ضربالمثلهای جدید ندارند، و تنها گهگاه تلاش میکنند از ضربالمثلهای کذشته شاهدی بیاورند.
در نتیجهی این تصلب و انجماد اندیشگی، عرصهی سیاست، در ایران امروز، به عرصهای تعینپذیر و مبتنی و متکی بر بنیانها، سکونها، و ثبات و تکرارِ تکرار تبدیل شده است. در این ساحت سیاسی، «بود» بر «نمود»، «ماهیت و ذات» بر «صورت» و «وجود» بر «موجود» مقدم و مرجح است، و از اینرو، هیچگاه نیازی به خلق امر جدید یا امر متفاوت. احساس نمیشود. از این منظر، امروز همین نگاه است که به خود خیره شده است، در خود پیچیده است، و بر خود شوریده است.
چهار
ژیژک، معکوس شعار گدار را پیشنهاد میکند: «باید چیزی را عوض کرد تا همهچیز همانطور که هست باقی بماند.» تردیدی ندارم که اگر این گفتهی ژیژک آویزه گوش و هوش اهالی تدبیر ایران دیروز و امروز بود، جامعهی ایرانی طبیعتی خیزشی نمییافت و بسیاری از خیزشهای توام با خشونت تاریخ اکنون خویش را تجربه نمیکرد. خیزشهای معطوف به تغییر اخیر جامعهی ایرانی، آشکارا بیانگر این واقعیت هستند که میل و ارادهی به تغییر، ریشه در اعماق میل و ارادهی حافظان «وضع موجود» – یا کسانی که نمیتوانند ضربالمثلهای (جدید) خلق کنند و همواره آن هستند که هستند – دارد.
این حافظان وضع موجود، که حیات سیاسی خود را فارغ از خواستِ تغییر مردمان سامان دادهاند، آنگاه که این «خواست» با خشونت همراه میبینند، بیدرنگ آنرا غسل تعمید داده و با آرایههای گوناگون، بهگونهای میآلایند، تا عاملیت بیبدیل خویشتنشان در شکلگیری و رادیکالیزهشدن این «خواست و ارادهی به تغییر» در زیر سایهی سنگین آنان (آرایهها) محو کنند.
اگرچه، روایت خیزشهای اجتماعی-سیاسی، قبل از آغاز یک روایت است، و پس از آغاز روایت دیگر، و اگرچه، خیزشها بعد از آغاز، به اغراض و امراض و امیال و ارادههای عاملیتهای دیگر آلوده میشوند، و از اینرو، روند و فرآیندشان دگرگونه میگردد، اما تردید نباید داشت که «خواست تغییر»، معمولا از ژرفنای «نخواست تغییر» برمیخیزد و در نخستین گام، عاملان و حاملان اصلی خود را میخورد. پس، آنان که در تمنای نجات پوست خویشند، به حکم عقل معطوف به بقا، باید همواره مهیای پوستانداختن باشد، و این پوستانداختن نیز ممکن نمیگردد مگر در پرتو خلق ضربالمثلهای جدید در ساحتهای گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، معرقتی، اقتصادی و….
بازار ![]()